شيخ محمد جعفر امامى

17

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

[ أ ] [ أَب : ] « قالَ إِبْراهِيْمُ لِأَبِيهِ » « أب » در لغت عرب غالباً بر پدر اطلاق مىشود و گاهى بر جدّ مادرى و عمو و همچنين ، بر مربى ، معلم و كسانى كه براى تربيت انسان به نوعى زحمت كشيده‌اند نيز اطلاق مىگردد . ولى شك نيست كه به هنگام اطلاق اين كلمه ، اگر قرينه‌اى در كار نباشد قبل از هر چيز « پدر » به نظر مىآيد . اين كه گفته‌اند كلمهء « اب » در لغت عرب گاهى به عمو نيز اطلاق مىشود با توجّه به آيات سورهء « ابراهيم » كاملًا قابل قبول است . خلاصه اين كه « اب » و « والد » در لغت عرب با هم متفاوتند ؛ كلمهء « والد » كه در آيات مورد بحث به‌كار رفته منحصراً به‌معناى پدر است ولى « اب » كه در مورد « آزر » آمده مىتواند به معناى « عمو » بوده باشد . « 1 » [ أَبّ : ] « وَ فاكِهَةً وَ أَبّاً » « أَبّ » ( با تشديد باء ) به‌معناى گياهان خودرو ، و چراگاهى است كه آمادهء چريدن حيوانات و يا چيدن آن باشد ؛ و در اصل معناى « آمادگى » را مىبخشد ، و از آنجا كه اين گونه چراگاه‌ها آمادهء بهره‌بردارى است ، به آن « أَبّ » گفته شده . بعضى نيز گفته‌اند : منظور از « أَبّ » ميوه‌هايى است كه قابل خشك كردن و ذخيره نمودن براى زمستان است ، به مناسبت اين كه هميشه آمادّهء بهره‌بردارى است . « 2 » [ أبابيل : ] « أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ » « ابابيل » بر خلاف آنچه در زبان‌ها مشهور است ، نام آن پرنده نبود ، بلكه معناى وصفى دارد . بعضى آن را به معناى « جماعات متفرقه » دانسته‌اند ، به اين معنا كه پرندگان مزبور « گروه ، گروه » از هر طرف به سوى لشكر « فيل » آمدند . اين كلمه ، معناى جمعى دارد ، كه بعضى مفرد آن را « ابابله » به معناى گروهى از پرندگان يا اسب‌ها و شتران دانسته‌اند ، و بعضى مىگويند : جمعى است كه مفرد از جنس خود ندارد . « 3 » [ أباريق : ] « بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيْقَ » « اباريق » جمع « ابريق » در اصل ، از ريشهء فارسى « آبريز » گرفته شده و به معناى ظروفى است كه داراى دسته و لوله براى ريزش مايعات است . « 4 »

--> ( 1 ) . انعام ، آيهء 74 ( ج 5 ، ص 376 ) ؛ ابراهيم ، آيهء ؛ ( ج 10 ، ص 424 ) ؛ مريم ، آيهء 42 ( ج 13 ، ص 91 ) ؛ شعراء ، آيهء 70 ( ج 15 ، ص 278 ) ( 2 ) . عبس ، آيهء 31 ( ج 26 ، ص 161 ) ( 3 ) . فيل ، آيهء 3 ( ج 27 ، ص 361 ) ( 4 ) . واقعه ، آيهء 18 ( ج 23 ، ص 223 )